مير تقي الدين كاشاني
140
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اى دلت پادشاه ملك سخن * قلمت رازدار مشك ختن بهر نور ضميرت از خورشيد * آسمان خاك افكند به دهن نرسد گر ز مردى تو مدد * نطفه در صلب مرد گردد زن ور كند نطفه ياد مردى تو * در رحم طفل گردد آبستن قلمت در سپيدى كاغذ * معجزى بر جهان كند روشن در دل نقطهاى ز مشك سياه * جا كند طول و عرض ملك ختن در جهان گر عدوى جاه تو را * ناگزير است جامه و مسكن خانه خواهد ولى به صورت گور * جامه پوشد ولى به شكل كفن تا بخار بخور خانهء تو * كندش همچو روح جا در تن آسمان از رعاف خور هر شام * خون فاسد برون كند ز بدن قلم از دست چون نِهى ، گردد * حركت منقطع ز نبض سخن گر شود با رخ تو همسايه * نكند آفتاب ياد وطن داورا من كيم مسيح زمان * گردن بخت من صليب مِحَن خاطرم از جنين پاك خيال * همچو مريم به عيسى « 1 » آبستن مريم طبع من مديح تو را * پرورد چون مسيح در دامن آن مُشَعْبِد منم كه چون مهره * آفتاب آورم برون ز دهن كرده تعليم مشرق اين افسون * ياد دارد سپهر ، كار از من خاطرم دل ربايد از گلزار * سينهام باج گيرد از گلشن آب چشمم چو گشت طوفانخيز * موج پوشد در آسمان جوشن باد آهم چو پاى مرگ شود * ابر پوشد در آفتاب كفن تشنه لب گر بسوزم از تف دل * بخت ، آبم دهد ز پرويزن گر ز مريم بگيرمى رشته * ور ز عيسى بدزدمى سوزن تا بدوزم هزار جامه يكى * راست نايد به قدّ طالع من فلك لفظ را بود زينت * راست چون مه ، سهيل معنى من
--> ( 1 ) . اصل : نفيسى .